قهرمان ميرزا عين السلطنه

3617

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

از روى ناچارى و اجبار است مفرى نداريم . در هرصورت به تفصيل نمىتوان عرض نمود . حاليه كه حال مملكت و مردم تماشائى است . تبريز هم با روسها زدوخوردى كرده‌اند . كشتار زياد مىگويند واقع شده . » ( پايان نامهء حاج آقا ) مجلس آخر الامر با همه جد و جهد وكلا منفصل شده و آن اقتدارى را هم كه وزراء مىخواهند و مىگفتند معلوم مىشود به واسطهء روس است كه حكام را به صلاح ديد آنها روانه كنند و قوه و قدرت آنها قزاق و سالدات روس باشد و طرف جنوب قشون انگليس كه تا اصفهان از قرار نوشتهء شيخ وارد شده . ايران رفت ، فاتحة مع الصلواة . كشته شدن منتصر الدوله جمعه 28 محرم الحرام 1330 - دو روز است هوا سردتر شده مختصر برفى هم آمد . از شهر و رشت و غيره اراجيف زياد اينجا شهرت دارد . ولى بيك را پريروز با پانصد تومان پول و هزار لا حول شهر فرستادم تا براى حضرت و الا بعد از دو سال نوبرانه روانه كنند . تفنگ سه‌تير هم كه خريدارى كرده بياورند . دو نفر وركى شهر رفته خدمت شيخ دمكرات ما رسيده بودند و پرسيده بودند چه خواهد شد گفته بود هيچ . مىبينيد همان طهران باقى مانده . جان خود من هم در معرض تلف است . يك نفر از گيلانيها كه قزوين فرارا آمده بود بعد خودى به زرجه‌بستان شبانه مىرساند . صد قزاق روس آمده او را همان شب گرفته بردند ( يوسف خان عموى سردار محيى بوده است ) . شيخ ابراهيم در آخر مكتوب خود نوشته بود منتصر الدوله ( على سرباز ملى ) ( بچه خوشگل قهوه‌خانهء مروى ) در سمنان كشته شد . ايرانى و تقليد و فراموشى تحريم امتعه كه منحصر به همان قند و بعضى جاها بود به كلى موقوف [ شده ] كما فى السابق استعمال مىشود . اين بود معنى تحريم امتعهء ما . امّا مرگ يا استقلال آن هم چند روزى بچه‌ها توى كوچه‌هاى طهران گردش كرده آوازه‌خوانى نمودند تمام شد و امر گذشت . ما ايرانيها هرچيز را زود مىآموزيم و همان‌طور كه زود مىآموزيم زود هم فراموش مىكنيم . در تقليد هم يد طولائى داريم . براى اين‌كه تقليد فرانسه‌ها را بيرون بياوريم مملكت را به باد داديم و حال آن‌كه آن بيچاره‌ها هزار مرتبه در روزنامه‌جات خود نوشتند كه ايران فرانسه نمىشود نكنيد ، باز به خرج كسى نرفت . چهارشنبه چهارم شهر صفر المظفر 1330 - سيم درجه دلو ولى با محمد على از شهر آمدند ، دو اسب يكى كهر يكى قزل با يك قبضهء تفنگ لوبل و دويست فشنگ آوردند .